وقتي عاشق هستم
اشك هايم با هر بهانه و دلتنگي
آرام و بي صدا مي ريزند
چه كودكانه دل باخته و چه مردانه ايستادهام 
زير لب مي خندم
كه گونه مانده ام
و چه بي ريا مي گريم
اشك را برايم بهانه اي نبود
ليكن امروز
همه ي بهانه ها را اشكي ست
چشم وقتي زيباست كه پراز اشك باشه
اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشه
عشق وقتي زيباست كه براي تو باشه
تو وقتي زيبايي كه براي من باشي
مطمئن باش كه مهرت نرود از دل من
مگر انروز كه در خاك شود منزل من
دوستت دارم عاشقانه بي بهانه با صداقت بي خيانت تا قيامت

وقتي امدي کسي تو رو نديد
اما من ديدمت
کسي تو رو حس نکرد ولي من با تموم وجودم حست کردم
هميشه دلم مي خواد برات شعر بگم
عاشق باشم
ولي نمي ذارن ، نذاشتن همين خورده ريزي که اسمش زندگيه
مسافر غريب من جاده ي زندگيت کجاست
بگو که مقصد دلت تو خونه ي فرشته هاست
چه قصه ها گفتي برام از روزگار نا لوتي
گفتي ديگه خسته شدم از عشقاي دروغکي
سفر يه جور شکايت به خنده هاي ديگرون
چقدر دلم مي خواست بکه
کنار من بمون
حرفهاي من هنوز نا تموم
تا نگاه ميکنم وقت رفتن است باز هم همان حکايت قديمي