تبليغاتX
// http://www.myhotlove-java.blogfa.com --> عاشق دل شکسته
عاشق دل شکسته

زندگی و مرگ

از مغاکی تیره می آییم،

در مغاکی تیره به پایان می رسیم و این درنگ

 درخشان را زندگی می نامیم ،

 به محض اینکه به دنیا می آییم

 بازگشت مان آغاز می شود.

 آنگاه که راهی میشویم ،

 بی درنگ باز می گردیم ما در هر لحظه می میریم .

به همین دلیل زندگی

 و تولد های مکرر

 بسیار فریاد بر داشته اند : هدف زندگی مرگ است!

اما به محض اینکه به دنیا می آییم،

 برای، آفریدن ، ساختن، و تبدیل ماده به به زندگی تقلا می کنیم

و در هر لحظه به دنیا می آییم.

 به همین دلیل

 بسیاری فریاد بر داشته اند : هدف زندگی نامیرایی است.

در این اندام زنده موقتی دو جریان به هم می رسند:

صعد به قله های ترکیب،

صعود به قله های زندگی،

صعود به بی مرگی،

و نزول به تجزیه ،

نزول به ماده،

 نزول به مرگ.

هر دوی اینها از ژر فای ذات ازلی  فوران می کنند.

زندگی در وهله نخست ،

 ما را شگفت زده می کند ، زندگی تا حدودی فرا سوی

قانون به نظر می رسد ،

 تا حدودی ضد طبیعت تا حدودی واکنشی پایدار

 نسبت به چشمه های ابدی تاریکی،

 اما در اعماق وجودمان

 احساس می کنیم

 که حیات ازلی است ،

 نیروی فنا پذیری هستی است.

 

شفاف و آرام به دنیا می نگرم و می گویم همه آنچه می بینم،می شنوم، می چشم،  می بویم و لمس می کنم آفریننده ذهن من است.خورشید در کاسه سرم طلوع و غروب میکند زا یکی از معبد هایم طلوع میکند و در دیگری غروب.......

در یر من است که ستارگان می درخشند ، اندیشه ها در ذهن بی ثبات مت در گشت و گذار هستند آواز ها و گریه ها صدف های پیچان گوش هایم  را پر میکند و لحظه ای هوا را طوفانی می سازند .

با نابوودی من همه چیز ( در سرم) ناپدید می شود،

ذهن من فریاد می کشد: فقط من وجود دارم.

همه چیز چون رودی در اطرافم پیچ و تاب می خورد ، می رقصند چرخ می خورند صورت ها چون آب می لغزند و آشوب ازلی زوزه می کشد .

اما من یعنی ذهن صبورانه دلیرانه و متین با سرگیجه به صعودم فکر می کنم و برای خود راه هایی را می گشایم.

با متانت و صبوری سعی خود را می کنم در میان پدیده هایی که خود پدید آورده ام گام بر می دارم و برای راحتی خودم بین آنها تمایز قائل می شوم آن ها را متحد می کنم و به نیاز های شدید خودم تکیه می زنم.

این من هستم  که نظم را به بی نظمی تحمیل می کنم و به اشوب ازلی صورت می بخشم ، صورت خودم را.

 

 



نوشته شده توسط مهران تاریخ شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 5:41 قبل از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com