عاشق دل شکسته |
|
تمام شـــــــــــب
نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت 7:52 بعد از ظهر |+|
2رنا منو درک کن سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كن گفتم : رفتم ...رفتي ...رفت ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت رفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ... شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر است كارم از گريه گذشته كه به آن مي خندم نوشته شده توسط مهران تاریخ سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 و ساعت 11:0 بعد از ظهر |+|
سروده خودم
گویند که دیگر شعر هم دوای درد نیست مستی و راستی هم یارای درد نیست دوری از عشق و عاشقی هم مرحمی بر زخم دل نیست این یار است که زخم بر دل نهاد و اکنون نیست «سروده ی فسقلی » نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 10:45 بعد از ظهر |+|
نگران نباش(شیر پاکتی خودم) شايد نگاه هايم كافي نبود؟ شايد قلب من كافي نبود اما مي دانم از همان نگاه اندوه عميق قلب مرا در يافته ايي و من نيز دنياي تنهايي هاي تو را ... نگران نباش من به تمامي قلب هاي دنيا سپرده ام كه تو را دوست بدارند ديگر هرگز كسي قلب تو را نمي شكند به تمامي چشم ها ياد دادم كه تنهايي چشمان تو را باور كنند ديگرهرگز تنها نمي ماني ..... چه اهميتي دارد همه ي تنهايي قلب شكسته ام بهاي لبخند زيباي چشمانت.... نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 و ساعت 10:15 بعد از ظهر |+|
|