عاشق دل شکسته |
|
گفتی ...گفتم
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
نوشته شده توسط مهران تاریخ سه شنبه سی ام خرداد 1385 و ساعت 1:16 قبل از ظهر |+|
زندگی و مرگ از مغاکی تیره می آییم، در مغاکی تیره به پایان می رسیم و این درنگ درخشان را زندگی می نامیم ، به محض اینکه به دنیا می آییم بازگشت مان آغاز می شود. آنگاه که راهی میشویم ، بی درنگ باز می گردیم ما در هر لحظه می میریم . به همین دلیل زندگی و تولد های مکرر بسیار فریاد بر داشته اند : هدف زندگی مرگ است! اما به محض اینکه به دنیا می آییم، برای، آفریدن ، ساختن، و تبدیل ماده به به زندگی تقلا می کنیم و در هر لحظه به دنیا می آییم. به همین دلیل بسیاری فریاد بر داشته اند : هدف زندگی نامیرایی است. در این اندام زنده موقتی دو جریان به هم می رسند: صعد به قله های ترکیب، صعود به قله های زندگی، صعود به بی مرگی، و نزول به تجزیه ، نزول به ماده، نزول به مرگ. هر دوی اینها از ژر فای ذات ازلی فوران می کنند. زندگی در وهله نخست ، ما را شگفت زده می کند ، زندگی تا حدودی فرا سوی قانون به نظر می رسد ، تا حدودی ضد طبیعت تا حدودی واکنشی پایدار نسبت به چشمه های ابدی تاریکی، اما در اعماق وجودمان احساس می کنیم که حیات ازلی است ، نیروی فنا پذیری هستی است.
شفاف و آرام به دنیا می نگرم و می گویم همه آنچه می بینم،می شنوم، می چشم، می بویم و لمس می کنم آفریننده ذهن من است.خورشید در کاسه سرم طلوع و غروب میکند زا یکی از معبد هایم طلوع میکند و در دیگری غروب....... در یر من است که ستارگان می درخشند ، اندیشه ها در ذهن بی ثبات مت در گشت و گذار هستند آواز ها و گریه ها صدف های پیچان گوش هایم را پر میکند و لحظه ای هوا را طوفانی می سازند . با نابوودی من همه چیز ( در سرم) ناپدید می شود، ذهن من فریاد می کشد: فقط من وجود دارم. همه چیز چون رودی در اطرافم پیچ و تاب می خورد ، می رقصند چرخ می خورند صورت ها چون آب می لغزند و آشوب ازلی زوزه می کشد . اما من یعنی ذهن صبورانه دلیرانه و متین با سرگیجه به صعودم فکر می کنم و برای خود راه هایی را می گشایم. با متانت و صبوری سعی خود را می کنم در میان پدیده هایی که خود پدید آورده ام گام بر می دارم و برای راحتی خودم بین آنها تمایز قائل می شوم آن ها را متحد می کنم و به نیاز های شدید خودم تکیه می زنم. این من هستم که نظم را به بی نظمی تحمیل می کنم و به اشوب ازلی صورت می بخشم ، صورت خودم را. نوشته شده توسط مهران تاریخ شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 5:41 قبل از ظهر |+|
نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 10:55 بعد از ظهر |+|
شاید برگرده شاید آخر همه دوستیها جدایی باشه اما نا گفتنی ها هیچ وقت تموم نمیشه (امید وارم یک روز برگرده)
نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |+|
خواب ابدی؟ خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آهسته بخواب بی درد و غصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گلهای حسرت نمی چینی دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با حسرت که بری یا که بمونی **************************************************** نوازشم کن وبگو که عشق اخرم تویی بگو که بی تو هیچم و تموم باورم تویی بگو که غربت چشات منو به رویا می بره کهنه فروش شهر ما قلب شکسته می خره نگو که دوست ندارم که بد دلم رو می شکنه بگو که قلب عاشقم فقط واسه تو می زنه نوازشم کن و بگو حس خوندنم تویی بگو که بی تو هیچم و دلیل بودنم تویی نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385 و ساعت 9:40 بعد از ظهر |+|
عهد با خود عهد کردم که از یادت نبرم!!! پرده ای سیاه به روی دریچه ی دلم اویختم که همه بترسند وفرار کنند خاطراتت را سوزاندم وبه دریای فراموشی سپردم امروز که قیافه ام را در اینه می بینم می بینم که همه ی بلاها را بر سر خودم اوردم!؟ . نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |+|
بمان
روزي كه مي گفتي من با تو مي مانم روزي كه دانستي من بي تو ميميرم روزي كه با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هر دم ز چشمانت خواندم كلامي نو عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل كندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نميمانم گفتم كه ميميرم گفتي كه ميدانم باور نمي كردم هر گز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را
نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 0:11 قبل از ظهر |+|
|