عاشق دل شکسته |
|
غــــــــــــــم غم من وقتی به دنیا آمدم چیزی در گوشم طنین کرد و گفت : تا آخر عمرت با تو خواهم بود . گفتم تو کیستی : گفت من غم هستم . خندیدم و گفتم : فکر کردم که غم عروسکی است که با آن بازی خواهم کرد . بعد ها دیدم که من عروسکی هستم که غم با من بازی می کند . شب را دوست دارم مانند غم است غم را دوست دارم چون جان من است درخت غم به جانم کرده ریشه به در گاه خدا نالم همیشه نوشته شده توسط مهران تاریخ شنبه سی ام اردیبهشت 1385 و ساعت 0:58 قبل از ظهر |+|
لحظه های دلتنگیم را می سرایم نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت 2:27 بعد از ظهر |+|
تو کیستی توکیستی، که من اینگونه، بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم ! تو در کدام سحر ،بر کدام اسب سپید ؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان ؟ تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟ تو در کدامچمن ،همره کدام نسیم؟ تو از کدام سبو؟ من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟ چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ،آه! مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه ! کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟ که ذره های وجودم تورا که می بینند، به رقص می آیند ، سرود می خوانند ! چه آرزوی زیبایی است زیستن با تو! مرا همین بگذارند یک سخن با تو: به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر ! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر ! بگو برو جگر کوه قاف رابشکاف! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر ؟ ترا به هر چه تو گویی ،به عشق سوگند . هر آنچه خواهی از من بخواه ،صبر مخواه . که صبر،راه درازی به مرگ پیوسته است! تو آرزوی بلندی و ،دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته ست . همه وجودم تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است... نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:10 بعد از ظهر |+|
|