عاشق دل شکسته |
|
یک رویا محبوبم، اشکهایت را پاک کن! زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته، موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد. اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر، زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری، تلخی، بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم.
اگر بگریم گویند که عاشق است. اگر بخندم گویند که دیوانه است. پس میگریم و میخندم ! که بگویند یک عاشق دیوانه است! تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد یک نصیحت مواظب خودت باش یک خواهش اصلا عوض نشو یک آرزو فراموشم نکن یک دروغ تو رو دوست ندارم یک حقیقت دلم برات تنگ شده و یک رویا تو را داشتن نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 6:20 بعد از ظهر |+|
برگرد . هق هق تلخمو بشنو توی کوچه های خلوت این خود عشق عزیزم نه بهانست نه یه عادت غصه هامو به تو گفتم اما چی ازت شنفتم یه نفس همنفسم باش نذار از نفس بیفتم گریه هامو تو ندیدی هر چی گفتم نشنیدی من کدوم عهدو شکستم که از عشق من بریدی وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هام سرد با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد نوشته شده توسط مهران تاریخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 0:1 قبل از ظهر |+|
مال نو زندگی مال تو مرگ مال من راحتی مال تو گرفتاری مال من شادی مال تو غم مال من همه چی مال تو ولی تو مال من نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 11:2 قبل از ظهر |+|
ای کاش
از همون شبایی که من تو رو می خوام و تو نیستی ... نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 7:49 بعد از ظهر |+|
گول نخورید یه روزی یه پسری عاشق دختری میشه از قضا دخترک هم عاشق پسرک میشه دخترک امید میده به پسرک که با تو ام تا همیشه پشرک عاشق حرفای قشنگ دخترک میشه یه روزی واسه دخترک یه خواستگار میاد پسری پولدار و سرمایه دار میاد دخترک میپذیره که زن این پسر پولدار بشه پسرک هم میپذیره که باید تنها بشه پسرک تازه میفهمه که چقدر ساده بوده عاشق دختری که پول و به عشق میفروشه شده بوده نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 0:31 قبل از ظهر |+|
چه کار کنم؟
نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 7:39 بعد از ظهر |+|
ممنون ممنون از همراهیاتون دلم می خواست بنویسم،دلم می خواست حرف بزنم،شاید کمی سبک شم. اما دیدم این تصاویر به اندازه کافی گویا هستند. باز هم همراهیم کنین.
نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |+|
عشق
عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 11:58 بعد از ظهر |+|
قمار میخوام بگم دوست دارم دلم پر از خجالته میخوام بگم خاطر خواتم شاید بگی یه عادته نمی دونم به کی بگم به کی بگم چه طور بگم که عشق من برای تو نهایته نهایته نمی دونم چه جور بگم به کی بگم به کی بگم که بودنت تو زندگیم برای من سعادته دوست دارم دوست دارم تو ای عزیز مهربون نمی دونی چی میگذره به این دل بی همزبون شاید ندونی که میخوام که با توهم نفس باشم سایه به سایت هر کجا یه دوست و هم سفر باشم نمی تونم به سادگی عشقت و انشا بکنم چرا نگم دوست دارم نمی شه حاشا بکنم تو این قمار زندگی عشق تو شد یار من نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 11:51 بعد از ظهر |+|
خوشکل من
اشــک وقــتی زیباسـت کـه بــرای عـشـق بـاشـه عـشـق وقـتـی زیباسـت کـه بـرای تـو بـاشــه نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 10:4 بعد از ظهر |+|
معلم مي دوني بدترين معلم کيه ؟ معلم زندگيه. نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:54 بعد از ظهر |+|
دوست دارم هنگامي که به آينه اي نگاه کردم، به من گفتند که ديگر اين آينه هم احساس ندارد، اما نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:53 بعد از ظهر |+|
من مردم
نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:49 بعد از ظهر |+|
اگه؟ اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم? نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:28 بعد از ظهر |+|
خجالتی نباش تا از دستش ندی وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد . تلفن زنگ زد روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که سالهاي خيلي زيادي گذشت اي کاش اين کار رو کرده بودم نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:38 بعد از ظهر |+|
با من بمان از لبخند شيرين شقايق بي نصيبم....غريبه غم مخور من هم غريبم
***** ****** سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد دو خط موازی رو تخته کشید. خط پایینی نگاهی به خط بالایی انداخت و در دل خود عاشقش شد. خط بالایی نگاهی به خط پایینی انداخت و در دل عاشقش شد. در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند. ماه امشب فهميدم ماه رنگ پريدگی خود را پشت ابر سياه مخفی ميکند!!! ماه خجالتیست!!! شنو همسفر من .... باهم رهسپار راه دوریم .... با هم لحظه ها را گریه کردیم .... ما در صدای بی صدای گریه بودیم ..... ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم .... شاید در این راه اگر با هم بمانیم ..... وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:34 بعد از ظهر |+|
بیخیالش هی نشین غصه نخور، رفته که رفته! اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته... هی نشین چشم به راه، رفته که رفته! اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته... بی خیالش، مگه چند سال تو جوونی بی خیالش، مگه چند سال تو می مونی بی خیالش، اینا رسم روزگاره همشون کار خداست ... حکمتی داره یاد حرفای قشنگش، می دونم مثل یه داغ اون دلت خیلی گرفته، شده قلبت پاره پاره اون که رفته، دیگه رفته... دیگه اون دوست نداره دیگه دست بردار عزیزم... برو سوی عشق تازه هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی میگذره حرفات اندازه ی کوه، پرغروری خیلی ساده اون که رفته دیگه رفته، دیگه برگشتم نداره اگه دوستت داشت نمی رفت حتی واسه ی یه لحظه هی نشین غصه نخور... در دنیایی که مفاهیم هنوز لوث نشده اند، حتی گرفتن یک دست هم معنی عشق می دهد. *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* رفته بودم سر حوض، تا ببينم شايد، عكس تنهائی خود را در آب نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:30 بعد از ظهر |+|
هیچی ازم پرسيد به خاطر كي زنده هستي ؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم و بگم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هيچكي ازم پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يك بغض غمگين بهش گفتم به خاطر هيچكي پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود گفت: نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:26 بعد از ظهر |+|
دقت کن
به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق چون تشنه روزي سيراب مي شود ********************* گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:18 بعد از ظهر |+|
یادت نره؟؟ بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد تفاوتهائي است. نكات زير به شما كمك مي كند كه تفاوت بين آن دو را بدانيد: 1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي كه كسي را مي بينيد كه آنرا دوست دارد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد 2- هنگاميکه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن وقتي كسي را دوست داري زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است. 3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد وليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش مي داريد نگاه كنيد لبخند خواهيد زد. 4- وقتي در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه در ذهن داريد بيان كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانائي آنرا داريد. 5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالت مي كشيد و يا حتي دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد فردي كه دوستش داريد راحت تر بوده و توانائي ابراز وجود خواهيد داشت. 6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني نگاه كنيد (زل بزنيد) اما مي توانيد در حالي كه لبخندي بر لب داريد مدتها به چشمان فردي كه دوستش داريد نگاه كنيد. 7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كردو اما د ر مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او مي كنيد. 8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق نگاه (ديدن) است اما در درك دوست داشتن بيشتر از طريق شنوائي است (از طريق ابراز علاقه به صورت كلامي) 9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار را هم بكنيد عشق همچنان قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي خواهد ماند نوشته شده توسط مهران تاریخ شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 10:56 بعد از ظهر |+|
|