تبليغاتX
// http://www.myhotlove-java.blogfa.com --> عاشق دل شکسته
عاشق دل شکسته

یک رویا

Image hosted by TinyPic.com 
  
Image hosted by TinyPic.com 
Image hosted by TinyPic.com
Image hosted by TinyPic.com
 

محبوبم، اشکهایت را پاک کن!

 

زیرا عشقی که چشمان ما را گشوده و ما را خادم خویش ساخته،

 

موهبت صبوری و شکیبایی را نیز به ما ارزانی می دارد.

 

اشکهایت را پاک کن و آرام بگیر،

 

زیرا ما با عشق میثاق بسته ایم و برای آن عشق است که رنج نداری،

 

تلخی، بی نوایی و درد جدایی را تاب می آوریم.

 


اگر بگریم گویند که عاشق است.

اگر بخندم گویند که دیوانه است.

پس میگریم و میخندم !

که بگویند یک عاشق دیوانه است!

تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد


عشق مثل یه سر بالایی می مونه مثل یه قله که همه
 
دلشون میخواد زودتر به اون دست پیدا کنن و ببینن پشتش
 
چیه غافل از اینکه وقتی می رسن اون بالا می بینن همه
 
لذتش تو بالا اومدن بوده ،این مسیر رفتن بوده که رویایی و
 
قشنگه نه قله، مواظب باشی سقوط نکنی.
 
چون عشق مقصد حرکت است نه مرکب رسیدن به مقصد.
 
 

 یک نصیحت

مواظب خودت باش

یک خواهش

اصلا عوض نشو

یک آرزو

فراموشم نکن

یک دروغ

تو رو دوست ندارم

یک حقیقت

دلم برات تنگ شده

و یک رویا

تو را داشتن



نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه سی ام آذر 1384 و ساعت 6:20 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

برگرد .

هق هق تلخمو بشنو توی کوچه های خلوت

این خود عشق عزیزم نه بهانست نه یه عادت

غصه هامو به تو گفتم اما چی ازت شنفتم

یه نفس همنفسم باش نذار از نفس بیفتم

گریه هامو تو ندیدی هر چی گفتم نشنیدی

من کدوم عهدو شکستم که از عشق من بریدی

وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم

حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم

وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هام سرد

با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد



نوشته شده توسط مهران تاریخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1384 و ساعت 0:1 قبل از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

مال نو

زندگی مال تو

مرگ مال من

راحتی مال تو

گرفتاری مال من

شادی مال تو

غم مال من

همه چی مال تو

ولی تو مال من



نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 و ساعت 11:2 قبل از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

ای کاش

بازم امشب از اون شباست ...

از همون شبایی که من تو رو می خوام و تو نیستی ...



نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 و ساعت 7:49 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

گول نخورید

یه روزی یه پسری عاشق دختری میشه از قضا دخترک هم عاشق پسرک میشه دخترک امید میده به پسرک که با تو ام تا همیشه پشرک عاشق حرفای قشنگ دخترک میشه یه روزی واسه دخترک یه خواستگار میاد پسری پولدار و سرمایه دار میاد دخترک میپذیره که زن این پسر پولدار بشه پسرک هم میپذیره که باید تنها بشه پسرک تازه میفهمه که چقدر ساده بوده عاشق دختری که پول و به عشق میفروشه شده بوده



نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 و ساعت 0:31 قبل از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

چه کار کنم؟

خواستم ولی چه کنم؟!

به ستايش روي آوردم ...... گفتند خلاف است
به عشق روي آوردم .......... گفتند گناه است
خنديدم .................... گفتند كودكانه است
گريستم ..................... گفتند ديوانه است
و حال كه در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم

همه گويند كه ..... هي !!  فلاني عاشق است ؟؟؟

ولی .... نه . عاشق نیست



نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه بیستم آذر 1384 و ساعت 7:39 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

ممنون

سلام

ممنون از همراهیاتون

دلم می خواست بنویسم،دلم می خواست حرف بزنم،شاید کمی سبک شم.

اما دیدم این تصاویر به اندازه کافی گویا هستند.

باز هم همراهیم کنین.



نوشته شده توسط مهران تاریخ چهارشنبه شانزدهم آذر 1384 و ساعت 8:25 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

عشق

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن
عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن ميدهد
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان
عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نوتر
عشق نيروئيست در عاشق ، که او را به معشوق ميکشاند ؛ دوست داشتن جاذبه ايست در دوست ، که دوست را به دوست ميبرد . عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست             خیلی دوستت دارم...



نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 11:58 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

قمار

میخوام بگم دوست دارم دلم پر از خجالته

 

میخوام بگم خاطر خواتم شاید بگی یه عادته

 

 

 

نمی دونم به کی بگم  به کی بگم چه طور بگم

 

که عشق من برای تو نهایته نهایته

 

 

 

نمی دونم چه جور بگم به کی بگم به کی بگم

 

که بودنت تو زندگیم برای من سعادته

 

 

 

دوست دارم دوست دارم تو ای عزیز مهربون

 

نمی دونی چی میگذره به این دل بی همزبون

 

 

 

شاید ندونی که میخوام که با توهم نفس باشم

 

سایه به سایت هر کجا یه دوست و هم سفر باشم

 

 

 

نمی تونم به سادگی عشقت و انشا بکنم

 

چرا نگم دوست دارم نمی شه حاشا بکنم

 

 

 

تو این قمار زندگی عشق تو شد یار من

 

تموم هستیم زیر پات خاطرخواهیت قمار من



نوشته شده توسط مهران تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 11:51 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

خوشکل من

 

چــشــم وقـتـــی زیـبـاســت کـه بـرای اشــک بـاشـــه

اشــک وقــتی زیباسـت کـه بــرای عـشـق بـاشـه

عـشـق وقـتـی زیباسـت کـه بـرای تـو بـاشــه

 تـو وقتی قشنگـی کـه برای مـن باشی.



نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 10:4 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

معلم

  مي دوني بدترين معلم کيه ؟ معلم زندگيه.
                               مي دوني چرا ؟ چون اول امتحان مي گيره بعد درس مي ده.
                                                                                   با تمام اين حرفا
زنده باد عشق
 



نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:54 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

دوست دارم

هنگامي که به آينه اي نگاه کردم، به من گفتند که ديگر اين آينه هم احساس ندارد، اما
هنگامي که روي همان آينه ي بخار زده نوشتم(( دوستت دارم)) گريه کرد



نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:53 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

من مردم

اگه يک روز فهميدي که دل هزار نفر برات تنگ شده? بدون اوليش منم!
اگه يک روز فهميدي که دل صد نفر برات تنگ شده? بدون اوليش منم!
اگه يک روز فهميدي دل ده نفر برات تنگ شده? بدون اوليش منم!
اگه يک روز فهميدي که يک نفر دلش برات تنگ شده? بدون اون منم!
اگه يک روز فهميدي که کسي دلش برات تنگ نشده? بدون من مُردم!!!



نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:49 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

اگه؟

اگه مي تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم?
مي خواستم اشک تو باشم...
که تو چشمات متولد بشم?
روي گونه هات زندگي کنم
و
روي لب هات بميرم... .
از من به شما يه نصيحت:
محبت خرجي نداره اما همه چيز و مي خره.
اما يادت باشه که اگر از اين محبت يک طرفه
باشه مطمئن باش زير قرض مي ري.
اينو مطمئن باش.



نوشته شده توسط مهران تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1384 و ساعت 9:28 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

خجالتی نباش تا از دستش ندی

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد
.
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
"
تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمي‌دونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....

اي کاش اين کار رو کرده بودم .................



نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:38 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

با من بمان

از لبخند شيرين شقايق بي نصيبم....غريبه غم مخور من هم غريبم


 آن روز که دلت پيش دلم بود گرو ...دامان مرا سخت گرفتي که نرو.... حالا که دلت به ديگران مايل شد...کفش کج من راست نهادي که برو

*****
من نمي دانم ... تو معنا کن چرخش ايام را

******

سر کلاس ریاضی بود که استاد اومد دو خط موازی رو تخته کشید. خط پایینی نگاهی به خط بالایی انداخت و در دل خود عاشقش شد. خط بالایی نگاهی به خط پایینی انداخت و در دل عاشقش شد.

در همین هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند.

ماه

امشب فهميدم  ماه رنگ پريدگی خود را پشت ابر سياه مخفی ميکند!!!

ماه خجالتیست!!!

شنو همسفر من .... باهم رهسپار راه دوریم .... با هم لحظه ها را گریه کردیم .... ما در صدای بی صدای گریه بودیم ..... ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم .... شاید در این راه اگر با هم بمانیم ..... وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم



نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:34 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

بیخیالش

هی نشین غصه نخور، رفته که رفته!

اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته...

هی نشین چشم به راه، رفته که رفته!

اگه عاشق بود نمی رفت اون که رفته...

بی خیالش، مگه چند سال تو جوونی

بی خیالش، مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش، اینا رسم روزگاره

همشون کار خداست ... حکمتی داره

یاد حرفای قشنگش، می دونم مثل یه داغ

اون دلت خیلی گرفته، شده قلبت پاره پاره

اون که رفته، دیگه رفته... دیگه اون دوست نداره

دیگه دست بردار عزیزم... برو سوی عشق تازه

هیچ کسی نمی دونه توی دلت چی میگذره

حرفات اندازه ی کوه، پرغروری خیلی ساده

اون که رفته دیگه رفته، دیگه برگشتم نداره

اگه دوستت داشت نمی رفت

حتی واسه ی یه لحظه

هی نشین غصه نخور...

         در دنیایی که مفاهیم هنوز لوث نشده اند، حتی گرفتن یک دست هم معنی عشق می دهد.

                                            *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

                         رفته بودم سر حوض، تا ببينم شايد، عكس تنهائی خود را در آب



نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:30 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

هیچی

ازم پرسيد به خاطر كي زنده هستي ؟

با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم و بگم به خاطر تو  بهش گفتم به خاطر هيچكي

ازم پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟

با اينكه دلم داد ميزد به خاطر دل تو با يك بغض غمگين بهش گفتم به خاطر هيچكي

پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود گفت:

به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است



نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:26 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

دقت کن

 

به کسي عشق بورز که لايق عشق

 

باشد

 

نه تشنه ي عشق

 

چون تشنه روزي سيراب مي شود

*********************

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم


گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی



نوشته شده توسط مهران تاریخ پنجشنبه دهم آذر 1384 و ساعت 3:18 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com

یادت نره؟؟

بين كسي كه عاشق شده است و كسي كه تنها شخصي را دوست دارد

تفاوتهائي است. نكات زير به شما كمك مي كند كه تفاوت بين آن دو را

بدانيد:

 

1- هنگام ديدن كسي كه عاشق او هستيد تپش قلب شما زياد شده و

 هيجان زده خواهيد شد اما هنگامي كه كسي را مي بينيد كه آنرا دوست

 دارد احساس سرور و خوشحالي مي كنيد

 

2- هنگاميکه عاشق هستيد زمستان در نظر شما بهار است وليكن وقتي

كسي را دوست داري زمستان فقط فصلي زيبا (زمستاني زيبا) است.

3- وقتي به كسي كه عاشقش هستيد نگاه مي كنيد خجالت مي كشيد

وليكن هنگامي كه به كسي كه دوستش مي داريد نگاه كنيد لبخند خواهيد

زد.

 

4- وقتي در كنار معشوقه خود هستيد نمي توانيد هر آنچه در ذهن داريد

بيان كنيد اما در مورد كسي كه دوستش داريد شما توانائي آنرا داريد.

5- در مواجه شدن با كسي كه عاشقش هستيد خجالت مي كشيد و يا حتي

 دست و پاي خود را گم مي كنيد اما در مورد فردي كه دوستش داريد

راحت تر بوده و توانائي ابراز وجود خواهيد داشت.

 

6- شما نمي توانيد به چشمان كسي كه عاشقش هستيد مستقيم و طولاني

نگاه كنيد (زل بزنيد) اما مي توانيد در حالي كه لبخندي بر لب داريد

 مدتها به چشمان فردي كه دوستش داريد نگاه كنيد.

 

7- وقتي معشوقه شما گريه مي كند شما نيز گريه خواهيد كردو اما د

ر مورد كسي كه دوستش داريد سعي بر آرام كردن او مي كنيد.

8- احساس عاشق بودن و درك آن از طريق نگاه (ديدن) است اما در

 درك دوست داشتن بيشتر از طريق شنوائي است (از طريق ابراز

علاقه به صورت كلامي)

 

9- شما مي توانيد يك رابطه دوستي را پايان دهيد اما هرگز نمي توانيد

 چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببنديد چرا كه حتي اگر اين كار

 را هم بكنيد عشق همچنان قطره اي در قلب شما و براي هميشه باقي

خواهد ماند



نوشته شده توسط مهران تاریخ شنبه پنجم آذر 1384 و ساعت 10:56 بعد از ظهر

|+|

http://dr-mehran.blogfa.com